معنی اشتداد
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سخت و قوی و استوار شدن. (منتهی الارب). سختی در هر چیز: در عین اشتداد مرض طاعون من در شهر ماندم. (فرهنگ نظام). سخت شدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۳). سخت کردن و سخت گرفتن. (آنندراج). شدت و سختی. (غیاث). || گاهی مراد از کمال چیزی است. (غیاث) (آنندراج). || دویدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۳). || بالا برآمدن روز. (منتهی الارب). || بر رقیب خود در جنگ، حملهٔ سخت بردن. || افزونی و سختی بیماری کسی. (از اقرب الموارد). - اشتداد تب؛ بالا گرفتن آن. به منتها درجهٔ سختی رسیدن بیماری. - اشتداد دم؛ غلبهٔ دم. فشار خون. تبیغ. بیغ.
کلمات همقافیه با «اشتداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر