معنی اشتباک
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) به یکدیگر درآمدن چیزی. درآمیخته شدن و درهم شدن امور. (منتهی الارب). بهم درشدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || اتفاق. ائتلاف. پیوند: میان این هر دو پادشاه به اتحاد و اشتباک رسانیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۲). حال هر دو دولت در اشتراک و اشتباک و اتحاد منتظم شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۳). || نیک تاریک شدن سیاهی شب. || نیک ظاهر شدن ستارگان. (منتهی الارب). || انگشتان هر دو دست میان همدیگر درآوردن. (غیاث اللغات). || بهم دررفتن شاخهای درخت و مثل آن. || اجتماع و انبوه. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اشتباک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر