معنی اشتاد
4 بازدید
[ اَ ] (اِ) نام روز بیست وششم است از هر ماه شمسی. نیک است در این روز صدقه دادن و جامه پوشیدن و حاجت خواستن. (هفت قلزم) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (برهان قاطع) (غیاث اللغات). روز بیست وششم از هر ماه شمسی ایرانیان قبل از اسلام، چه ایشان ایام هفته نداشتند و هر روزی را به اسمی میخواندند. (فرهنگ نظام). و رجوع به اشتادروز شود. || (اِخ) نام نسکی است از جملهٔ بیست ویک نسک ژند (زند) یعنی یک قسمت از بیست ویک قسمت کتاب ژند (زند) زردهشت. (هفت قلزم) (انجمن آرای ناصری) (برهان قاطع). نام نسکی (بابی) از نسکهای کتاب اوستا که کتاب الهامی حضرت زردشت و دارای بیست ویک نسک (باب) است. (فرهنگ نظام). و رجوع به امثال و حکم دهخدا ص ۱۶۶ س ۲۶ شود. || نام فرشته ای است موکل بر مصالح و اموری که در روز اشتاد واقع میشود. (هفت قلزم) (انجمن آرای ناصری) (برهان قاطع). به اعتقاد ایرانیان قدیم، نام فرشته ای که موکل روز اشتاد است : روانت باد ویژه جان و دل شاد نگهدارت سروش وشن و اشتاد. زراتشت بهرام (از فرهنگ نظام). || نام یکی از ایرانیان معروف در زمان خسرو پرویز. نام پسر پرویز و نام اشخاص معروف دیگر (به اوستائی ارشتاد بمعنی روح صداقت آمده. ارشتاد نام فرشته ای هم بوده). (لغات شاهنامه ص ۲۵).[ ] (اِخ) مؤلف آنندراج آرد: در تاریخ مازندران آمده است اشتاد مردی بود که قریه ای بنام خود بنا نهاد و به اشتادرستاق معروف شد و پادشاه وقت دختر او را بزنی گرفت و چون آمله نام داشت، شهر آمل را بنام او بنا کرد و برادر اشتاد، یزداو نام بود، او نیز جائی بنا کرد که آنرا یزداوی گویند و ابوالحسن محمد یزداوی که در تاریخ تبرستان آمده است، از آنجاست. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). و ابن اسفندیار در ذیل «شهر آمل» آرد: اصل بنیاد او آن است که دو برادر بودند از زمین دیلم، یکی اشتاد نام و دیگری یزدان. شخصی را از کبار دیالم و معروفان آن ناحیت بفتک بکشتند و هر دو برادر شب را شتر خویش ساختند و با عیال و اقربا از آنجا گریختند و از ضرورت مفارقت وطن و جلا اختیار کردند و بنواحی آمل آمده و دیه یزداناباد که معروف و معمور است، آن برادر بنیاد کرده و رستاق اشتاد که هم باقی است، برادری دیگر. (از تاریخ طبرستان ص ۶۲). آنگاه ابن اسفندیار دربارهٔ دختر اشتاد و عشق پادشاه بلخ به وی، داستانی مفصل آورده است که خلاصهٔ آن از آنندراج نقل شد. رجوع به صص ۶۳ -۷۱ همان کتاب و ص ۱۵۵ سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی شود.[ اِ ] (اِخ) (ایزد...) ایزد اشتاد نام یکی از ایزدان همکار هفتمین امشاسپندان (امرداد) بوده است. رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ۱۶۲ شود.[ اَ ] (اِخ) یا اشتادگشسب. نام دانائی که قباد پرویز (شیرویه) وی را همراه خراد برزین نزد پدر خویش خسروپرویز به اندرز و پوزش فرستاد: چو اشتاد و خراد برزین پیر دو دانای گوینده و یادگیر... چو خراد برزین و اشتاگشسب بفرمان نشستند هر دو بر اسب. فردوسی (از شاهنامه چ بروخیم ج ۹ ص ۲۹۱۰). چو اشتاد و خراد برزین ز شاه پیام آوریدند از آن بارگاه بخندید خسرو به آواز گفت که گفتار تو با خرد نیست جفت. فردوسی (ایضاً ص ۲۹۱۲). و رجوع به اشتاد در «ولف» شود.[ ] (اِخ) (رستاق...) رستاق اشتاد ناحیه ای در آمل بوده است که اشتاد نامی آنرا بنیان نهاده است. رجوع به تاریخ طبرستان ص ۶۳ و اشتاد و سفرنامهٔ مازندران رابینو ص ۱۵۵ بخش انگلیسی شود.
کلمات همقافیه با «اشتاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر