معنی اشتاب

معنی اشتاب

6 بازدید
[ اِ / اُ ] (اِمص) شتاب. (جهانگیری) (برهان). تعجیل. (برهان). عجله : نشستند بر نرم ریگ کبود به اشتاب خوردند چیزی که بود.فردوسی. که این باره را نیست پایاب اوی درنگی شود شیر ز اشتاب اوی.فردوسی. یکایک رسن خواستند آن زمان به اشتاب بستندش اندر میان.فردوسی. دو استاد سپاهانی به اشتاب برون بردند جان از دست غرقاب.عطار. نقلست که او را دیدند که بنماز میدوید، گفتند: چه اشتاب است؟ گفت: این لشکر که بر در شهر است منتظر من اند. گفتند: کدام لشکر؟ گفت: مردگان گورستان. (تذکرة الاولیاء عطار). سبح للّه میکند اشتابشان تنقیهٔ تن میکند از بهر جان.مولوی. || (نف مرخم، ق) شتابان. باشتاب. بشتاب : مرغ عزمش سوی ده اشتاب تاخت.مولوی. چه باید کرد ایشان را که ایشان چو برق و باد سخت اشتاب رفتند.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «اشتاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید