معنی اشاعة
5 بازدید
[ اِ عَ ] (ع مص) اشاعه. اشاعت. تابع دیار گردانیدن چیزی را: اشاعکم السلام و بالسلام؛ سلامت را پیرو دیار شما گرداند. (منتهی الارب). || بانگ کردن شتران را و زجر کردن تا برگردند: اشاع بالابل. (منتهی الارب). || آشکارا کردن. (غیاث). فاش و آشکار کردن خبر و جز آن: اشعته و اشعت به؛ ای اذعته و اظهرته. (منتهی الارب): و هر راز که ثالثی در آن محرم نشود، هرآینه از اشاعت مصون ماند. (کلیله و دمنه). اشاعهٔ فحشاء. || پریشان و باربار انداختن شتر ماده بول را: اشاعت الناقة ببولها؛ اذا رمته متفرقاً. (منتهی الارب). || پاشیدن. پراکنده کردن. (غیاث): با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات... و اشاعت حلم ... حاصل است می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «اشاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر