معنی اسیری
6 بازدید
[ اَ ] (اِخ) از شعرای قائین است. فکرش اسیر طرهٔ دلبران مضامین رنگین: بسان حلقهٔ خاتم که خالی از نگین باشد نمایان است خالی بودن جایت در آغوشم. (صبح گلشن ص ۲۴).[ اَ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی است. وی اصلاً از اهالی آناطولی بوده، در مدارس عصر علوم رسمی بدست آورده و مدتی در قضاها سکونت گزیده، بعداً به اسارت افتاده مدت مدیدی در دیار کفار در زندان روزگار خویش را گذرانید و سپس آزاد شد و در آگریبوز واقع در قزل حصار عزلت گزید. تاریخ وفات او معلوم نیست. (قاموس الاعلام ترکی).[ اَ ] (اِخ) محمد قاسم. از باریابان بارگاه اکبر پادشاه بوده، بالاخره دست بدامان عبدالرحیم خان خانان زده، از خوان انعامش نوالهای فیض ربوده و در سنهٔ یکهزار و ده بکنج لحد آسوده. او راست: سبزهٔ بادیهٔ ما نکشد منت ابر چشم گو خشک شود، آبلهٔ پائی هست. (صبح گلشن ص ۲۴). وی بسال ۱۰۱۰ هـ . ق. در هندوستان درگذشت.[ اَ ] (اِخ) ابن صحیفی. یکی از شعرای شیراز است. این بیت او راست: دلم پر است ز خون بر دلم مزن انگشت که همچو شیشهٔ می گریه در گلو دارد. (قاموس الاعلام ترکی) (صبح گلشن ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «اسیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر