معنی اسیدی
5 بازدید
[ اُ سَ یْ یِ ] (ص نسبی) منسوب به اُسید، و آن بطنی است از تمیم بنام اسیدبن عمروبن تمیم. (انساب سمعانی).[ اَ ] (ص نسبی) منسوب به اَسید، و به آل اسیدبن ابی العیص از فرزندان عباب و خالد. (انساب سمعانی).[ اَ ] (اِخ) ابوخالد عبدالعزیزبن معویةبن عبدالعزیزبن امیةبن خلدبن عبدالرحمن بن سعیدبن عبدالرحمن بن عباب بن اسدبن ابی العیص الاسیدی. وی از محمدبن عبداللََّه الانصاری بصری و ابی عاصم اسحاق بن مخلد بصری و جز آنان روایت دارد و از او ابوعمروبن السماک بغدادی و ابوعلی الصفار بغدادی و ابوجعفر الرزاز بغدادی روایت کنند. (انساب سمعانی).[ اُ سَ یْ یِ ] (اِخ) حنظلةبن الربیع الکاتب. صحابی است. (انساب سمعانی). وی کاتب وحی پیغمبر بود. (تاریخ گزیده ج ۱ ص ۲۲۳).[ اَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن عتاب بن اسید الاسیدی. از مردم مکه و از امرای آن ناحیه. رسول (ص) او را با صغر سن وی بر مکه ولایت داد، و اسیدی بگاه وفات رسول اکرم آنجا بود و گویند این عبدالرحمن در یوم جمل با طلحه و زبیر بود. (انساب سمعانی).[ اُ سَ یْ یِ ] (اِخ) عمربن یزید. یکی از شجعان رؤسای مقدم در ایام بنی مروان. روزی یزیدبن عبدالملک او را یاد کرده گفت: هذا رجل العراق. وی بدست مالک المنذربن الجارود بسال ۱۰۹ هـ . ق. مقتول شد. (اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۲۵).
کلمات همقافیه با «اسیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر