معنی اسی
6 بازدید
[ اَ سا ] (ع مص) مداوات. معالجه. دوا کردن. درمان. علاج. (مؤید الفضلاء). دارو بر جراحت کردن. (تاج المصادر بیهقی). || اندوه بردن. (زوزنی). اندوهگن شدن بر. (منتهی الارب). || اندوهگین کردن. || (اِ) اندوه.[ اَسْ یْ ] (ع مص) گوشت گذاشتن برای کسی: اسیت له. (منتهی الارب).[ اَ سی ی ] (ع ص) مداواشده. دواکرده. معالجه پذیرفته. مأسوّ. (منتهی الارب). || پژمان. (نصاب الصبیان) (غیاث). اندوهگین. (غیاث). محزون. غمگین. || (اِ) اثر و نشان سرا. بقیه ای از خانه و متاع ردیّ خانه.[ اِ / اُ سا ] (ع اِ) جِ اِسوة و اُسوة.[ اِ ] (اِخ) نهری است که در جانب مشرق ایتالیا جریان دارد و از رشتهٔ جبال آپنن سرچشمه میگیرد و پس از طیّ مسافت هفتاد هزار گز از بین دو شهر آنکن و سینیگالیا به دریای آدریاتیک وارد میشود.
کلمات همقافیه با «اسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر