معنی اسکیشهر
5 بازدید
[ اَ شَ ] (اِخ) قصبه و مرکز قضائیست در سنجاق کوتاهیه از ولایت خداوندگار، قریب ۵۵ هزارگزی شمال غربی کوتاهیه و ۱۱۵ هزارگزی جنوب شرقی بروسه. در ساحل راست نهر پورسق صور از توابع شط سکاریه در ۳۹ درجه و ۴۳ دقیقه و ۴۵ ثانیهٔ عرض شمال ی و ۲۸ درجه و ۴۰ ثانیهٔ طول شرقی، در موقعی بسیار زیبا و دلکش واقع است و چندین دستگاه حوله بافی و کرباس بافی و گلیم بافی دارد. در اطراف آن چند حمام معدنی است ولی چنانکه باید و شاید معمور نیست. عمدهٔ منبع ثروت این قصبه عبارت است از سنگهای ستونی که در اطراف و جوانب آن بسیار یافت می شود. || قضائی است که از دو طرف مغرب و شمال بسنجاق ارطغرل و از جانب مشرق بقضای سفریحصار و از جهت جنوب بناحیهٔ سید غازی محدود میباشد و ۱۰۰ قریه دارد. و از سکنهٔ آن اندکی نصرانی و بقیه مسلمانانند. در اندرون قضا ۷۷ جامع و ۶ مدرسه و ۸۰ مکتب، ۲ کلیسا، ۶ حمام، ۴۹۸ دکان، ۱۵ کاروانسرا، ۷۲۷۰ خانه، ۲۴۹۵۵۰ دونِم (۴۰*۴۰ قدم)، مزرعهٔ حبوبات، ۱۶۵۰۰ دونم باغ، ۲۴۶۰۴ دونم باغچه و جالیزکاری، ۲۵۶۵۳۶ دونم مَرعی ََ و چراگاه دارد. محصولات آن عبارت است از حبوبات متنوعه، پنبه دانه، انگور و غیره. سنگ ستونی نیز یکی از منابع ثروت وی میباشد و ۲۰۰۰ کارگر باستخراج آن مشغولند طول جلگه ای که در مقابل قصبه امتداد یافته قریب به ۵ ساعت راه است و خاک آن بسیار حاصلخیز میباشد. کوههای واقع در اطراف جلگه عریان است ولی در سایر مواضع قضا جنگلهای سرو و صنوبر یافت می شود. ناحیهٔ سیدغازی هم باین قضا ملحق است. (از قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۱ ص ۱۶۹ و ضمیمهٔ معجم البلدان و ایران باستان ص ۲۱۴۲ و ذیل جامع التواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو ص ۱۸۲ شود.
کلمات همقافیه با «اسکیشهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر