معنی اسکندرپاشا

معنی اسکندرپاشا

6 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) یکی از وزرای عهد سلطان سلیمانخان قانونی، اصلاً چرکس. شخصی جسور و مدبر بوده و در زمان بگلربگی گریش در ارضروم (ارزنةالروم) برای محاربه با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب فرستاده شد و تا حدود ایران رفت و مظفر بازآمد در دور سلطان سلیم خان ثانی در سال ۹۷۷ هـ . ق. بهنگام عزیمت سنان پاشا بیمن والی مصر گردید و ۲۲ ماه در این مقام بود و سپس معزول شد. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «اسکندرپاشا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید