معنی اسکندروس
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (اِ) بلغت رومی سیر برادر پیاز را گویند. (برهان). نام رستنی که برای دفع بخره بکار برند و آنرا سکندر نیز گویند و چنان تسامع است که اسکندروس رومیان سیر را گویند. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء).[ اِ کَ دَ ] (اِخ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا بحث کرده و بعمل اکسیر تام دست یافته است. (ابن الندیم).[ اِ کَ دَ ] (اِخ) نام پسر اسکندر ذوالقرنین است که از روشنک دختر دارا بهم رسیده بود، و بعضی گویند نام مادر اسکندر است. (برهان). نام پسر اسکندر ذوالقرنین. (جهانگیری) (شرفنامهٔ منیری). نام پسر اسکندر که از دختر داراب بود. (سروری): همان پور اسکندر اسکندروس همی آمد و خاک میداد بوس.نظامی. پس از مرگ اسکندر اسکندروس بر آشوب(؟) شاهی نزد نیز کوس.نظامی. بفرمود تا عبرهٔ (؟) روم و روس نبشتند بر نام اسکندروس.نظامی.
کلمات همقافیه با «اسکندروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر