معنی اسکان
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آرام کردن. (منتهی الارب). آرامانیدن. (زوزنی). || بی حرکت ساختن حرف را. (منتهی الارب). بی حرکت کردن حرف. ساکن خواندن و بی حرکت ادا کردن حرفی. ضد قلقلة. عبارت است از سلب حرکت در مواردی که حرف موقوفٌ علیه کسره یا فتحه یا ضمه داشته باشد، و حروف اسکان ۲۳ است (یعنی همهٔ حروف غیر از پنج حرف ج، د، ق، ط، ب). || جای دادن کسی را در خانه. (منتهی الارب). در جای فروآوردن. (تاج المصادر بیهقی): صلی اللََّه علیه صلوة اسکنه بها فی جنات النعیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰). || مسکین گردانیدن. || مسکین شدن. (منتهی الارب). || آرامیدن. (زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی).[ اَ ] (ع اِ) جِ سَکن.[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کزاز سفلی بخش سره بند شهرستان اراک، در ۲۴۰۰۰ گزی شمال آستانه و ۶۰۰۰ گزی راه اراک به بروجرد. کوهستان، سردسیر. سکنه ۷۹۷ تن. شیعه، فارسی. آب آن از رودخانهٔ دوآب و چشمه سراب. محصول آن غلات، چغندر قند، انگور، میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو و از فر میتوان اتومیبل برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲ ص ۱۳).
کلمات همقافیه با «اسکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر