معنی اسکافی
4 بازدید
[ اِ ] (ص نسبی) منسوب به اسکاف که ناحیه ای است در بغداد در جهت نهروان از سواد عراق. (انساب سمعانی).[ اِ ] (اِخ) و اسمه... نحو مأتی ورقة. [ کذا ]. (ابن الندیم ص ۲۳۹).[ اِ ] (اِخ) رجوع به ابن جنید ابوعلی محمدبن احمدبن جنید و خاندان نوبختی ص ۱۱۷ شود.[ اِ ] (اِخ) ابوحنیفه. رجوع به ابوحنیفهٔ اسکافی شود.[ اِ ] (اِخ) رجوع به ابوالفضل جعفربن محمود اسکافی شود.[ اِ ] (اِخ) حسن بن علی بن ابی سالم المعمربن عبدالملک بن ناهوج. رجوع به حسن... شود.[ اِ ] (اِخ) علی بن محمد اسکافی نیشابوری مکنی به ابی القاسم. رجوع به ابوالقاسم اسکافی شود.[ اِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه خطیب اسکافی مکنی به ابی عبداللََّه. ادیب لغوی. رجوع به محمدبن عبداللََّه خطیب اسکافی و معجم المطبوعات و روضات الجنات ص ۵۶۰ ببعد شود.[ اِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه اسکافی مکنی به ابی جعفر. از ائمهٔ معتزلهٔ بغداد. متوفی بسال ۱۴۰ هـ .ق . وی در بعض عقاید بشیعه نزدیک است و طایفهٔ «اسکافیه» بدو منسوبند و او میگفت: ان اللََّه تعالی لایقدر علی ظلم العقلاء و یقدر علی ظلم الاطفال و المجانین. (مقریزی ۲ : ۳۴۶) (اعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۲۳) (خاندان نوبختی ص ۸۱ و ۸۵ و ۱۳۷ و ۲۴۱) (ضحی الاسلام ج ۳ ص ۷۹).[ اِ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه اسکافی مکنی به ابی جعفر. از ائمهٔ معتزلهٔ بغداد. متوفی بسال ۱۴۰ هـ .ق . وی در بعض عقاید بشیعه نزدیک است و طایفهٔ «اسکافیه» بدو منسوبند و او میگفت: ان اللََّه تعالی لایقدر علی ظلم العقلاء و یقدر علی ظلم الاطفال و المجانین. (مقریزی ۲ : ۳۴۶) (اعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۲۳) (خاندان نوبختی ص ۸۱ و ۸۵ و ۱۳۷ و ۲۴۱) (ضحی الاسلام ج ۳ ص ۷۹).[ اِ ] (اِخ) نیشابوری. او را رسائلی است. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «اسکافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر