معنی اسکار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) مست گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). مست کردن. مستی آوردن.[ اُ ] (اِخ) اوّل. یکی از سلاطین سوئد، متولد ۱۷۹۹ م. و متوفای ۱۸۵۰. وی پسر ژنرال موسوم به برنادوت است که او را بنام شارل چهاردهم بر تخت سوئد نشاندند. اسکار در سنهٔ ۱۸۴۴ م. جانشین پدر گردید. این پادشاه بترقی و تعالی کشور تمایل بسیار داشت. صنایع و امور عام المنفعه را ترویج و نظامات و قوانین را اصلاح و تعدیل کرد و پیش از جلوس بعضی آثار مربوط بتربیت عمومی و قوانین جزا بوجود آورد.[ اُ ] (اِخ) دوّم. پسر اسکار سابق الذکر، مولد استکهلم. وی جانشین برادر خود شارل پانزدهم شد و از سال ۱۸۷۲ تا ۱۹۰۵ م. پادشاه سوئد و نروژ بود و پس از جدا شدن مملکت بسال ۱۹۰۵، وی پادشاه سوئد گردید. (۱۸۲۹ -۱۹۰۷ م.).
کلمات همقافیه با «اسکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر