معنی اسپیده
5 بازدید
[ اِ دَ / دِ ] (اِ) سپیده. لک سپید. سپیدی چشم. (رشیدی): و اسپیدهٔ چشم که از قرحه پدید آمده باشد زائل گرداند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || تخمهٔ اطفال از شیر که چون پنیری شیر خورده برگرداند. || سپیدی صبح. (رشیدی). || سپیدآب که زنان بر روی مالند و آن قلعی و اسرب سوخته و خاکستر باشد. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «اسپیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر