معنی اسپید
4 بازدید
[ اِ ] (ص) سفید. نقیض سیاه. (برهان). اسفید. سپید (مخفف آن). ابیض. بیضاء: دفتر صوفی سواد و حرف نیست جز دل اسپید همچون برف نیست.مولوی. رجوع به سفید شود. || بی نقش. (برهان). اطلَس. بی لون. (برهان). || ساده. بی ترشی: اسپیدبا.
کلمات همقافیه با «اسپید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر