معنی اسپلنج
4 بازدید
[ اَ لُ ] (اِ) گیاهی است دوائی که آنرا به صفاهان شنگ و در خراسان ریش بز خالدار و بعربی لحیةالتیس خوانند. طبیعت آن سرد و خشک است. خون بینی و جمیع اعضاء ببندد و ریشهای کهنه را نافع باشد و قرحهٔ امعاء را سود دارد و اذناب الخیل همانست. (برهان). حکیم مؤمن در تحفه و صاحب مخزن الادویه کلمه را «اسلنج» ضبط کرده اند. رجوع به اسلنج شود.
کلمات همقافیه با «اسپلنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر