معنی اسپروز
6 بازدید
[ اِ پَ / پُ ] (اِخ) نام کوهیست بسیار بلند و رفیع. (برهان) (جهانگیری). این کوه در بندهش فصل ۱۲ بندهای ۲۹ و ۳۶ اسپروچ یاد شده و همانست که یونانیان آن را زاگرس خوانده اند. (یشتها تألیف پورداود ج ۱ ص ۱۹۰): همی رفت آن شاه گیتی فروز بزد گاه در پیش کوه اسپروز.فردوسی. همی گفت کاوس لشکرفروز ببرگاه تا پیش کوه اسپروز.فردوسی. چو با درد و با رنج و غم دید روز بیامد دمان تا بکوه اسپروز.فردوسی. نیاسود تیره شب و پاک روز همی راند تا پیش کوه اسپروز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «اسپروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر