معنی اسپرسب
6 بازدید
[ اَ رَ ] (اِ مرکب) اسب رس. اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان. (برهان). اسپرسف. اسفرسف. (شعوری). || رزمگاه. رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.
کلمات همقافیه با «اسپرسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر