معنی اسپانج
5 بازدید
[ اِ نَ ] (اِ) اسپناج. اسپاناخ. اسفناج و آن سبزی است که در آش کنند. (برهان): اسپانج خویشم دان با ترش پر و شیرین با هر دو شدم پخته تا با تو بپیوستم. مولوی (کلیات شمس).
کلمات همقافیه با «اسپانج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر