معنی اسوس
6 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) ستور که در سرین آن بیماری سوس باشد. (منتهی الارب). || (ن تف) نعت تفضیلی از سائس، سائس تر: اما امةالفرس فاهل الشرف الباذخ و العز الشامخ و اوسطالامم داراً و اشرفها اقلیماً و اسوسها ملوکاً. (طبقات الامم قاضی صاعد).[ اَ ] (اِخ) این نام در کتاب اعمال رسولان (۲۰: ۱۳) آمده. شهری است در جوار دریا از مقاطعهٔ ترواس در شمال میسیا برابر جزیرهٔ میتیلینی. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «اسوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر