معنی اسوانی
7 بازدید
[ اَسْ ] (ص نسبی) منسوب به اسوان، شهری بصعید مصر. (سمعانی). رجوع به اسوان شود.[ اَسْ ] (اِخ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم ملقب به فخرالدین. شاعر و ادیب مصری. وی کاتب انشاء ملک الناصر صلاح الدین بن ایوب و سپس کاتب برادر وی عادل بود. و در حلب بسال ۵۸۱ هـ . ق. درگذشت. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۹).[ اَسْ ] (اِخ) احمدبن علی بن زبیر غسّانی مصری مکنی به ابی الحسن و معروف به رشید اسوانی (قاضی). یاقوت گوید: وی کاتب و شاعر و فقیه و نحوی و لغوی و مورخ و منطقی و عارف به طب و موسیقی و نجوم و از خاندان بزرگ از مردم صعید است و او را تألیفات منظوم و منثور است، از آن جمله: امنیةالالمعی. و جنان الجناس. و روضةالاذهان فی شعراء مصر. و شفاءالغلة فی سمت القبلة. وی ناظر ثغور اسکندریه و دواوین سلطانیهٔ مصر شد و سپس به یمن سفر کرد و متقلد قضای آنجا و ملقب به قاضی قضاةالیمن گردید و بدعوت برخاست و خود را صاحب رتبت «خلاصة» معرفی کرد و قومی او را اجابت کردند و سکه بنام او زدند و نقش وی بر نقود چنین بود: قل هو اللََّه احد اللََّه الصّمد، و بر روی دیگر مسکوک: الامام الامجد ابوالحسین احمد. سپس او را فروگرفتند و دست بسته به قوص فرستادند و بدانجا زندانی کردند. آنگاه نامهٔ صالح بن زریک مبنی بر اطلاق وی و احسان بدو رسید و چون اسدالدین شیرکوه بدان بلاد رسید، بوی میل کرد و با او مکاتبه کرد. این خبر بوزیر العاضد برداشتند، او را دستگیر و مشاهره و مصلوب کرد. کتاب امنیةالالمعی و منیةالمدعی او مقاله ایست بزبان فکاهت و در آن علومی را آورده. این کتاب در «ایلیا» بنفقهٔ محمد محمود الحبال بسال ۱۳۱۸ هـ . ق. چاپ شده و در صدر مقاله ترجمهٔ مؤلف آمده. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۴۴۷ و ۴۴۸).
کلمات همقافیه با «اسوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر