معنی اسهام
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بسیار کردن سخن را: اسهم الرجل. (منتهی الارب). || قرعه افکندن. (تاج المصادر بیهقی). قرعه برانداختن: اَسهم بینهم؛ قرعه زدند با هم. || صاحب بهره و شریک کردن. بهره دادن.[ اَ ] (ع اِ) جِ سَهْم. (دهار). اسهام که معمولاً جمع سهم بمعنی بهره و نصیب استعمال میشود از کلمات مستحدث است و در کتب لغت معتبر نیامده، آنچه موجود است در جمع سهم بمعنی تیر، سِهام، و در جمع سهم بمعنی بهره، اَسْهُم و سُهْمان و سُهْمَة میباشد، ولی فیومی در جمع سهم بمعنی بهره، بجای سهمة، سهام را ذکر کرده است.
کلمات همقافیه با «اسهام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر