معنی اسنوی

معنی اسنوی

6 بازدید
[ اِ / اَ نَ وی ی ] (ص نسبی) منسوب به اسنا، شهری بصعید اعلی در مصر.
[ اِ نَ وی ی ] (اِخ) شیخ فقهای مصر بود. متوفی بسال ۷۷۳ هـ . ق. (حبیب السیر چ هند ج ۳ جزو۲ ص ۹).
[ اِ نَ وی ی ] (اِخ) احمد یحیی (شیخ...). قاضی محکمهٔ دسوق الشرعیة. او راست: نزهةالرائض فی علم الفرائض و آن شرحی است بر مقدمهٔ عبدالحافظبن عبدالحق بن اسماعیل بن علی الحجاجی الاقصری موسوم به مصباح الاسرار الفوائض فی علم الفرائض در مطبعةالموسوعات بسال ۱۳۲۳ هـ . ق. طبع شده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۴۴۵).
[ اِ نَ وی ی ] (اِخ) جمال الدین ابومحمد عبدالرحیم بن الحسن بن علی بن عمربن علی بن ابراهیم الاموی الاسنوی (او الاسنائی الشافعی) (قاضی...). مولد او اِسنا بسال ۷۰۴ هـ . ق. وی در سنهٔ ۷۲۱ به قاهره رفت و حدیث شنید و به کسب علوم پرداخت و فقه از سبکی و سنباطی و قزوینی و وجیزی و جز آنان و نحو از ابوحیان آموخت و کتاب تسهیل را بر او قرائت کرد، و علوم عقلیه را از تستری و قونوی و جز آنان فراگرفت و در فقه و اصلین و عربیت ماهر شد و ریاست شافعیه بدو منتهی گردید و در دیار مصر مشارالیه شد و به تدریس و افتاء پرداخت و طلبهٔ بسیار بر او گردآمدند و ازو بهره ها بردند. او راست: جواهرالبحرین فی تناقض الحبرین. و التنقیح علی التصحیح. و شرح منهاج البیضاوی که بهترین و سودمندترین شرحهای آنست. و المهمات که دربارهٔ آن گفته اند: ابدت مهماته اذ ذاک رتبته ان المهمات فیها یعرف الرجل. و التمهید. و طبقات الفقهاء. و طرزالمحافل. و کافی المحتاج فی شرح المنهاج ای منهاج النووی و جز آن. وی در قاهره به فجأة درگذشت و گروه بسیار به تشییع جنازهٔ او حاضر شدند و او را بسمت ولایت میشناختند و قرب مقابر صوفیه مدفون گردید. از کتب او نهایةالسؤل شرح منهاج الوصول، در هامش کتاب التقدیر و التحبیر تألیف ابن امیر حاج در بولاق بسال ۱۳۱۶-۱۳۱۷ هـ . ق. طبع شده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۴۴۵ و ۴۴۶). و رجوع به روضات الجنات ص ۴۳۹ و عبدالرحیم بن حسن شود.
[ اِ نَ وی ی ] (اِخ) عبدالرحیم. رجوع به اسنوی جمال الدین ابومحمد عبدالرحیم بن حسن... اسنوی و روضات الجنات ص ۴۳۹ شود.
[ اِ نَ وی ی ] (اِخ) عمادالدین محمدبن الحسن بن علی القرشی الاموی الاسنوی الاشعری. برادر شیخ جمال الدین اسنوی سابق الذکر است. مولد وی سال ۶۹۵ هـ . ق. است. او فقیه و امام در اصلین و خلاف و جدل و تصوّف و نظار و بحاث و مردی بی تکلف بود. نزد پدر خویش فقه و فرائض و حساب آموخت و در این علوم مهارت یافت و سپس بقاهره رفت و از مشایخ آن شهر و در حماة از شرف بارزی کسب علم کرد. ترجمهٔ برادر خویش را در طبقات خود آورده و ثنای بسیار گفته، از آنجمله گوید: و لم یکن له فی الاصلین و الخلاف و الجدل نظیر بل و لا من یقاربه فی ذلک. او راست: مختصری در علم جدل بنام المعتبر فی علم النظر. و حیاةالقلوب فی التصوف. وی بشرح منهاج بیضاوی شروع کرد و گویند برادر وی آنرا کامل کرد. بسال ۷۶۴ درگذشت و در تربت برادر بمقبرهٔ صوفیه مدفون شد. از آثار او حیاةالقلوب فی کیفیةالوصول الی المحبوب (در تصوف) در هامش قوت القلوب فی معاملة المحبوب تألیف ابی طالب مکی و آن در مصر بسال ۱۳۱۰ هـ . ق. طبع شده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۴۴۶ و ۴۴۷).

کلمات هم‌قافیه با «اسنوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید