معنی اسنستان
5 بازدید
[ اَ نِ / اَ سِ نِ سْ تْ ] (اِخ) نام پدرزن وامق است که عاقبت وامق او را بکشت (در داستان وامق و عذرای عنصری). (سروری) (برهان): بفرمود تا اسنستان پگاه بیامد بنزدیک رخشنده ماه بدو داد فرخنده دخترش را بگوهر بیاراست اخترش را.عنصری.
کلمات همقافیه با «اسنستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر