معنی اسنام
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بزرگ گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بزرگ کوهان کردن شتر را، چنانکه علفی خوب: اسنم الکلأُالبعیر. (منتهی الارب). || بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بالا برآمدن دود. بالا رفتن دخان: اسنم الدخان. || بزرگ شدن شعلهٔ آتش: اسنمت النار. || گیاه حلیا رویانیدن زمین. (منتهی الارب).[ اِ ] (ع اِ) درختی است کوهی. || بار گیاه حُلیا. (منتهی الارب). واحد آن: اسنامة.[ اِ ] (اِخ) کوهیست بنی اسد را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اسنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر