معنی اسناء
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بلند کردن. (از تاج المصادر بیهقی). بلند گردانیدن چیزی را: اسناه. (از منتهی الارب). || بزرگوار کردن. بزرگوار گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). || زدن برق. درآمدن روشنی برق در خانه یا افتادن آن بر زمین یا پریدن آن در هوا: اسنی البرق. (منتهی الارب). || یک سال ایستادن در موضعی. یک سال به جایی اقامت کردن (قوم): اسنی القوم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اسناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر