معنی اسمان
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فربه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). فربه کردن چیزی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || فربه شدن. || فربه گشتن چاروایان کسی. || صاحب ستور فربه شدن. مالک گردیدن فربه را. || فربه خریدن. || تر کردن طعام را به روغن. || بسیارروغن شدن قوم. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِ) صورتی است از آسمان که فلک باشد. || نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی. (ناظم الاطباء). روز بیست وپنجم است از ماههای قدیم و بیست وهفتم نیز به نظر آمده است. (برهان) (آنندراج). رجوع به آسمان شود.
کلمات همقافیه با «اسمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر