معنی اسمال
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ سَمَل. رجوع به سَمَل شود.[ اِ ] (ع مص) کهنه شدن جامه. کهن شدن. (یادداشت مؤلف). || صلح دادن میان دو کس. اصلاح کردن کار مردم: اسمل بینهم اسمالاً؛ صلح کرد میان ایشان. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || پاک کردن حوض از گل و لای.
کلمات همقافیه با «اسمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر