معنی اسماعیلپاشا
4 بازدید
[ اِ ] (اِخ) یکی از وزرای زمان سلطان محمدخان ثالث. وی در موقع والیگری شام بقلع و قمع سعد، شریف مکه، مأمور گشت و با دسته ها و افواج از سپاهیان شام، غزه، مصر و جده، مقرر شد که شر شریف را از سر شرفا و اهالی حجاز دفع کند و مظالم و تعدیات او را ریشه کن سازد. وی در تاریخ ۱۱۰۶ هـ . ق. رو به حجاز نهاد و سعد بدون اینکه مقاومتی از خود نشان دهد، فرار بر قرار اختیار کرد و در نتیجه عبداللََّه بن حسینی را به مسند شریفی مکه نشانده عودت کرد. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) یکی از وزرای دورهٔ سلطان مصطفی خان ثانی. اول رئیس ینی چریها و بعداً بگلربگی روم ایلی بود، آنگاه بوالیگری مصر تعیین شد. در موقع ظهور قحط و غلا و بیماری وبا اسماعیل پاشا خدمات شایان توجه به اهالی و بذل و بخشش فراوان به مسکینان و بیچارگان کرد و کرامت و سماحت وی بیش از اندازهٔ تصور بود. خیرات و مبرات او موجب رفاه و نجات بسیاری از مردم شد و بعد از مصر بوالیگری بغداد منصوب گردید. در این حال از دولت ظنین شد و خیال میکرد که وی را اعدام خواهند کرد و از این رو در تاریخ ۱۱۱۲ هـ . ق. به ایران فرار کرد و یک سال بعد در همانجا درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) پلاسلی. یکی از وزرای عثمانی که به خاندانی بسیار قدیم منسوب و از مردم قریهٔ پلاسه است که در جوار قصبهٔ کوریجه از آرناؤدستان واقع شده. این پاشا در عصر سلطان عبدالمجید بکرات والی ولایات متعدد بود و در اواخر دورهٔ همین سلطان درگذشت. خاندان پلاسه خاندان شوالیه های بسیار قدیم بوده کلمهٔ پلاسه در زبان آرناؤد بمعنی کاخ میباشد و این قریه را برای وجود کاخ خاندان مزبور بدین نام نامیده اند و وزرای بسیار از این خاندان برخاسته و خرابه های کاخهای آنان تا کنون برجاست. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) چرکس. یکی از مشیران دورهٔ سلطان عبدالمجیدخان عثمانی. وی به جسارت و شجاعت شهرت یافته اصلاً بردهٔ طوپال عزت محمدپاشا بوده و ستم و جور بسیار از وی دیده و چون کارد به استخوان وی رسید فرار کرد و به اجاق خمپاره چی ملتجی گردید و کسب علوم آغاز کرد و سپس بقطع مراتب پرداخت. در محاربهٔ نزیب، یوزباشی و بار دوم مین باشی گردید و سپس با رتبهٔ فریقی (رتبهٔ دوم از درجات اعلای نظامی) در ریاست ارکان حرب اردوی چهارم به خدمت مشغول شد، آن گاه قائم مقام والیگری موصل گردید و بعد سمت ریاست ارکان حرب اردوی سوم یافت و در محاربهٔ قره طاغ محافظ بغاز اوستروغ بود و ابراز دلاوری و حسن خدمات کرد، در جنگ روسیه فرمانده لشکر ودین شد و قلفات را تسخیر کرد و در محاربهٔ چناته جسارت و دلاوری بسیار از وی بظهور رسید و چند زخم برداشت. بعداً برتبهٔ مشیری و فرماندهی سلستره و آنگاه در موقع ظهور وقعهٔ قره طاغ به فرماندهی بوسنه و هرسک نائل گشت و در خلال همین احوال بمرض فالج گرفتار شد و ویرا به استانبول آوردند ولی از این بیماری رهایی نیافت و در ۱۲۷۷ هـ . ق. او و سلطان عبدالمجیدخان هر دو در یک روز دنیای فانی را وداع کردند. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) چرکس. یکی از مشیران دورهٔ سلطان عبدالمجیدخان عثمانی. وی به جسارت و شجاعت شهرت یافته اصلاً بردهٔ طوپال عزت محمدپاشا بوده و ستم و جور بسیار از وی دیده و چون کارد به استخوان وی رسید فرار کرد و به اجاق خمپاره چی ملتجی گردید و کسب علوم آغاز کرد و سپس بقطع مراتب پرداخت. در محاربهٔ نزیب، یوزباشی و بار دوم مین باشی گردید و سپس با رتبهٔ فریقی (رتبهٔ دوم از درجات اعلای نظامی) در ریاست ارکان حرب اردوی چهارم به خدمت مشغول شد، آن گاه قائم مقام والیگری موصل گردید و بعد سمت ریاست ارکان حرب اردوی سوم یافت و در محاربهٔ قره طاغ محافظ بغاز اوستروغ بود و ابراز دلاوری و حسن خدمات کرد، در جنگ روسیه فرمانده لشکر ودین شد و قلفات را تسخیر کرد و در محاربهٔ چناته جسارت و دلاوری بسیار از وی بظهور رسید و چند زخم برداشت. بعداً برتبهٔ مشیری و فرماندهی سلستره و آنگاه در موقع ظهور وقعهٔ قره طاغ به فرماندهی بوسنه و هرسک نائل گشت و در خلال همین احوال بمرض فالج گرفتار شد و ویرا به استانبول آوردند ولی از این بیماری رهایی نیافت و در ۱۲۷۷ هـ . ق. او و سلطان عبدالمجیدخان هر دو در یک روز دنیای فانی را وداع کردند. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) دواتجی. یکی از مشیران دورهٔ سلطان عبدالمجیدخان و سلطان عبدالعزیزخان عثمانی. وی در وقعهٔ مجار که عثمانیان به اتفاق روسها وطن وی را اشغال میکردند (خود او در لشکر عثمانی سمت امیرپنجی داشت) در انتظام امور نظامی و حسن محافظهٔ سپاهداری و تدبیر لشکرکشی اقتدار و مهارت بسیار ابراز میکرد و در اواخر عهد سلطان عبدالمجیدخان بمقام و رتبهٔ مشیری نایل گردید و به والیگری ولایات متعدد رسید. در دورهٔ نخستین صدارت محمود ندیم پاشا به اقامت در طربزون زادبوم خویش مأمور شد و بعداً به والیگری اشکودره و سپس به والیگری یانیه منصوب گردید و در همین اوقات در سنهٔ ۱۲۹۱ هـ . ق. درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) مجار. وی در اتریش سمت ضابطی داشت و در وقعهٔ مجارستان در سنهٔ ۱۲۶۵ هـ . ق. به دولت عثمانی ملتجی گردید و دین اسلام پذیرفت و با رتبهٔ میرلوائی بسلک عساکر عثمانی درآمد و در محاربهٔ کریمه بریاست ارکان حرب اردوی آناطولی تعیین شد و از شهر قارص مدافعه کرد و پس از عودت به استانبول با رتبهٔ فریقی به عضویت مجلس تنظیمات و بعد ببعض وظایف مهمه نایل گشت و در تاریخ ۱۲۷۸ به والیگری کرت رسید و در سنهٔ ۱۲۸۲ درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) (تپه دلنلی زاده. اسماعیل رحمی پاشا) پسر علی پاشازادهٔ ولی پاشای تپه دلنلی است. ولی پاشا در زمان حیات پدر خود علی پاشا فرماندار ینی شهر بود و مقتضیات وقت موجب اعدام وی شد. اسماعیل را با محمودبک برادر صغیر او عفو کرده به استانبول آوردند. وی بتدریج در خدمات دولت طی مراتب کرد و به رتبهٔ وزارت نایل گردید و به والیگری ولایات متعدد رسید و وظایف مهمهٔ بسیار انجام داد و در اواخر سلطنت سلطان عبدالعزیزخان درگذشت. برادر او محمودبک از عقلای دیوانه نمای مشهور بود و خواهر او فاطمه خانم و پسر وی آصف پاشا نام داشتند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ اِ ] (اِخ) نشانجی. یکی از وزرای دورهٔ سلطان سلیمان خان ثانی. وی اصلاً از اهالی آیاش بود و در دربار همایون بمنصب پرده داری نایل گشت بعداً به پایهٔ روم ایلی متقاعد شده بود، با این حال در سال ۱۰۸۹ هـ . ق. به وظیفهٔ طغراکشی (صحهٔ همایونی) موظف گردید و در زمان سلطان محمدخان رابع در اوایل فتنهٔ طاغیان و سرکشان برتبهٔ وزارت ترفیع یافت و در سنهٔ ۱۰۹۰ در اثر قتل سیاوش پاشا مسند صدارت را اشغال کرد. او در اوایل حال شخصی صوفی مشرب به نظر می آمد ولی چون بمقام منیع صدارت رسید قلب ماهیت کرد و بیجهت آتش غضب وی شعله ور میشد و موجب ریختن خون بی گناهان میگردید و چون خود بمشاق سفر مایل نبود یکن پاشا را که شخصی بسیار نااهل و ناسزا بود سردار کرد و ناموس و شأن دولت را بوی سپرد و در نتیجهٔ اعمال ناروا پس از ۶۹ روز از صدارت معزول و در قلعهٔ قواله محبوس گردید. و آنگاه به رودس تبعید شد. در این حال ورثهٔ زینل پاشا از مقتولین بیگناه بدعوی خونخواهی برخاستند و وی در زمان صدارت کوپریلی زاده مصطفی پاشا بقصاص رسید. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) (کرجی) یکی از وزراء عصر سلطان محمودخان اول. وی اصلاً سمت بردگی داشت و خزینه دار بعضی مخدومین خود بود و بعداً بدرجهٔ یوزباشی (ریاست صده) نایل گشت آنگاه با وظیفهٔ خوانسالاری موظف شد و سپس پیشکار ابراهیم پاشا صدراعظم گردید و در وقعهٔ سال ۱۱۴۳ هـ . ق. دارای وظیفهٔ مهمی بود سپس رئیس بکتاشیان و بعد رئیس ینی چریان شد و آنگاه به رتبهٔ وزارت ترفیع یافت و هدف نهائی او صدارت بود لذا بیکار نشستن نمیتوانست و همیشه در تقلا بود تا در سال ۱۱۴۵ به ایالت روم ایلی و سپس بمعیت عبداللََّه پاشا سرعسکر ایران تعیین شد و در سنهٔ ۱۱۴۷ والی بغداد شد و یک سال بعد در موقع نخستین عزل ناگهانی علی پاشا با کمک آغاباشی بمسند صدارت عظمی ترفیع یافت. در موقع ریاست بکتاشیان در سفک دماء بی پروایی میکرد و تحقیقات لازمه برای حقانیت بعمل نمی آورد و با این وصف آوازهٔ مهارت و اقتدار او در افواه عوام افتاده و مشهور شده بود. در زمان صدارت وی هم باب رشوه و ارتشا مفتوح گردید لذا مدت صدارت او از هشتادوهفت روز تجاوز نکرد و پس از معزولی اموالش را مصادره کردند و او را به رودس تبعید و بعد به ساقز منتقل کردند و بالاخره باز به محافظی حانیه منصوب گردید و او در همین جا درگذشت. شخصی سفاک و هتاک و نادان بود. (قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) حافظ. یکی از وزرای دورهٔ سلطان سلیم خان ثالث. وی از مردم استانبول و پسر یکی از اعضای دولت بود. مولد وی سال ۱۱۷۱ هـ . ق. است. وی بتحصیل پرداخت و قرآن را تماماً حفظ کرد و در زمرهٔ اعضای دولت درآمد و بشغل پدر راغب گردید، پس متصدی وظایفی چند مانند پیشکاری رئیس ینی چریان و باغبانباشی همایونی و نظائر اینها گردید و در خلال این احوال مظهر لطف و توجه همایونی شد و در سنهٔ ۱۲۱۹ به رتبهٔ وزارت بمنصب کاپیتن دریایی نایل گشت و پس از چهار پنج ماه در سال ۱۲۲۰ مسند صدارت عظمی را اشغال کرد. وزیری باتدبیر و خردمند بود ولی از نشأة الطاف و عنایات همایونی مست و مغرور گشت و بدفع بعض اکابر که رقیب خود می پنداشت کوشید اما از عهدهٔ کار نمیتوانست برآید، پس بترتیب فتنه و آشوب متوسل شد ولی باز بکام دل نرسید، تا در سال ۱۲۲۱ معزول و به پروسه تبعید شد لکن بعد از سکون و آرامش سلطان مصطفی خان منصب وزارت را مجدداً بوی داد و او را بمحافظت بغاز سفید موظف و معین کرد، او یکی دو ماه در این مقام بود و درگذشت. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «اسماعیلپاشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر