معنی اسماعیل‌آباد

معنی اسماعیل‌آباد

4 بازدید
[ اِ ] (اِخ) رجوع به رباط اسماعیل آباد شود.
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین، در ۸۰۰۰گزی شمال قزوین، در دامنه. سردسیر. سکنه ۲۲۶ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت، جاجیم و گلیم بافی. راه فرعی دارد. سکنه از طایفهٔ باجلان و تغییر مکان نمی دهند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱ ص ۱۳).
[ اِ ] (اِخ) نام محلی است کنار جادهٔ طهران و قزوین در ۲۱۳۶۰ متری طهران، میان شاه آباد و قلعهٔ حسن خان.
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین در ۵۶۰۰۰ گزی شمال ضیاءآباد و ۱۲۰۰۰ گزی شوسهٔ قزوین به رشت. در کوهستان سردسیر. سکنه ۱۴۷ تن. شیعه. زبان کردی و فارسی. آب آن از چشمه سار. محصول آن غلات، عدس دیمی، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و مکاری و گلیم و جاجیم بافی. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اِ ] (اِخ) دهی کوچک است از بخش زرند شهرستان ساوه در ۷۰۰۰ گزی شمال خاور زرند. سکنهٔ آن ۳۲ تن است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان تهران در ۲۲۰۰۰ گزی جنوب خاور علیشاه عوض، شمال راه شوسهٔ فرعی تهران به رباط کریم. در جلگهٔ معتدل، مالاریائی. سکنه ۱۱۴ تن. شیعه. عده ای از سکنه یزدی هستند. آب آن از قنات. محصول آن غلات، صیفی، سبزیکاری، میوه. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد و از طریق حصارک میتوان ماشین برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان افشاریهٔ ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران، در ۲۷۰۰۰ گزی باختر کرج و ۵۰۰۰ گزی جنوب ینگی امام. جلگهٔ معتدل، مالاریائی. سکنه ۱۵۹ تن. شیعه. آب آن از قنات و رودخانهٔ کردان. محصول آن غلات، صیفی، بنشن، چغندرقند، انگور، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو و از طریق سیدآباد ماشین میتوان برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان مرکزی بخش کن شهرستان تهران، در ۹۰۰۰ گزی جنوب باختری مرکز بخش، کنار راه شوسهٔ تهران به کرج. در جلگه. سکنه ۱۲۵ تن. شیعه. زبان فارسی. معتدل. آب آن از قنات و نهر یافت آباد. محصول آن غلات، صیفی و انگور و میوه جات. شغل اهالی زراعت و گاوداری. راه شوسه دارد. مزرعهٔ گاوسید جزو این ده منظور شده. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان طارم سفلی، بخش سیردان شهرستان زنجان، در ۲۱۰۰۰ گزی جنوب باختر سیردان. کوهستانی، سردسیر. سکنه ۱۶۴ تن. شیعه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، بنشن، عسل. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی آن گلیم، جاجیم بافی. راه مالرو و صعب العبور دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حومهٔ بخش خمام شهرستان رشت، در ۴۵۰۰ گزی جنوب خمام و ۳۰۰۰ گزی خاور شوسهٔ رشت به انزلی. جلگه، معتدل، مرطوب، مالاریائی. سکنه ۱۱۰ تن. شیعه. زبان گیلکی و فارسی. آب از خمام رود. محصول آنجا برنج، کنف، صیفی کاری، ابریشم. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ اِ ] (اِخ) ده کوچکی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان دامغان، در ۴۰۰۰گزی جنوب خاوری دامغان و ۱۰۰۰گزی جنوب ایستگاه راه آهن. سکنه ۵۰ تن. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب، در ۵۰۰۰۰ گزی جنوب باختری سرآب و ۱۶۰۰۰ گزی شوسهٔ سرآب به تبریز. جلگه، معتدل. سکنه ۴۲۶ تن. شیعه. آب از چاه. محصول آن غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. این ده در قدیم یوقورتچی نامیده می شد. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، در ۱۸ هزارگزی شمال خاوری نورآباد و ۷هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به هرسین. تپه ماهور، سردسیر، مالاریائی، سکنه ۵۰ تن. شیعه. زبان لری و لکی و فارسی. آب از بلارود. محصول آن غلات، تریاک، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری. صنایع دستی زنان چادر و طناب بافی. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ اولادقباد و برای تهیهٔ علوفهٔ احشام در حوالی به ییلاق قشلاق میروند و در سیاه چادر سکونت دارند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان خواجهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، در ۲۱۰۰۰ گزی شمال فیروزآباد، کنار شوسهٔ شیراز به فیروزآباد. جلگه، معتدل، مالاریائی. سکنه ۳۶۰ تن. شیعه. زبان فارسی. آب از رودخانهٔ فیروزآباد. محصول آن غلات، برنج، تریاک. شغل اهالی زراعت. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷) و رجوع بفارسنامهٔ ناصری شود.
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان رامجرد بخش اردکان شهرستان شیراز، در ۷۲۰۰۰ گزی جنوب خاوری اردکان و ۲۰۰۰ گزی راه فرعی شیراز به کامفیروز. جلگه، معتدل و مالاریائی. سکنه ۱۲۷ تن. شیعه. زبان فارسی. آب از رود کر. محصول آن غلات، برنج، چغندر. شغل اهالی زراعت. راه فرعی. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان خفر بخش خفر شهرستان جهرم، واقع در ۳۴۰۰۰ گزی شمال باختری باب انار و ۳۰۰۰ گزی جنوب شوسهٔ شیراز به جهرم. کوهستانی، معتدل و مالاریائی. دارای ۵۵۰ تن سکنه. شیعی. فارسی زبان. آب آنجا از چشمه و رودخانهٔ قره آغاج. محصول آن غلات، برنج، تریاک، میوه جات. شغل اهالی زراعت و باغداری. صنایع دستی زنان گلیم بافی. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). قریه ای است در سه فرسنگ ونیمی میان شمال و مغرب شهر خفر. (فارسنامهٔ ناصری).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان فسارود بخش داراب شهرستان فسا، واقع در ۲۱۰۰۰ گزی باختر داراب، کنار راه فرعی داراب به اسماعیل آباد. جلگه، گرمسیر و مالاریائی. دارای ۶۰ تن سکنه. شیعی. فارسی زبان. آب از قنات. محصول آن غلات، پنبه، حبوبات، تریاک، صیفی. شغل اهالی زراعت و قالی بافی. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز، در ۴۱۰۰۰ گزی خاور زرقان و ۱۰۰۰۰ گزی راه فرعی کربال به توابع ارسنجان. جلگه، معتدل و مالاریائی. سکنه ۹۲ تن. زبان فارسی. آب از قنات. محصول آن غلات، حبوبات، چغندر. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ۵۳۰۰۰ گزی شمال خاوری زرقان و ۳۰۰۰ گزی راه شوسهٔ شیراز باصفهان. جلگه، معتدل و مالاریائی. دارای ۱۳۰ تن سکنه. شیعی. فارسی زبان. آب از رودخانهٔ سیوند و قنات. محصول آن غلات، برنج، چغندر، تریاک. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان قره باغ بخش مرکزی شهرستان شیراز، در ۳۷۰۰۰ گزی جنوب خاوری شیراز، کنار راه فرعی شیراز به قره باغ. جلگه، معتدل و مالاریائی. سکنه ۱۴۶ تن. شیعه. زبان فارسی. آب از قنات و چاه. محصول آن غلات و صیفی. شغل اهالی زراعت. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان خواجهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ۲۱۰۰۰ گزی شمال فیروزآباد، کنار شوسهٔ شیراز به فیروزآباد. جلگه، معتدل و مالاریائی. دارای ۳۶۰ تن سکنه. شیعی. فارسی زبان. آب آن از رودخانهٔ فیروزآباد. محصول آنجا غلات، برنج، تریاک. شغل اهالی زراعت. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ اِ ] (اِخ) قریه ای در نیم فرسنگی شمال فراشبند از بلوک فارس. (فارسنامهٔ ناصری).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور، در ۱۲۰۰۰ گزی جنوب نیشابور. کویر، شوره زار، گرمسیر. سکنه ۵۷ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان دیهوک بخش طبس شهرستان فردوس ،در ۶۳۰۰۰ گزی جنوب خاوری طبس. جلگه، معتدل. سکنه ۶۳ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، خرما، گاورس. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند، در ۳۸۰۰۰ گزی شمال باختری شوسف و ۴۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ عمومی مشهد به زاهدان. دامنه، گرمسیر. سکنه ۱۴۶ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، تریاک، ارزن. شغل اهالی زراعت و مالداری، قالیچه و شالبافی. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان نقاب بخش جفتای شهرستان سبزوار، در ۳۸۰۰۰ گزی شمال خاوری جغتای، سر راه شوسهٔ عمومی جغتای بسبزوار. جلگه، معتدل. سکنه ۵۶۴ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، پنبه، کنجد. شغل اهالی زراعت، کرباس بافی. راه اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، در ۱۰۰۰۰ گزی جنوب بیرجند. دامنه، معتدل. سکنه ۱۲ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، سبزیجات، میوه جات. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، در ۱۰۰۰۰ گزی شمال باختری تربت جام، سر راه شوسهٔ عمومی مشهد به تربت جام. جلگه، معتدل. سکنه ۲۱۹ تن. شیعه و حنفی. فارسی زبان. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، در ۲۰۰۰ گزی جنوب تربت جام، سر راه شوسهٔ عمومی تربت جام به تایباد. جلگه، معتدل. سکنه ۱۳۳ تن. شیعه و حنفی. زبان فارسی. آب آن از قنات. شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و مالداری. محصول آن غلات، پنبه، زیره، تریاک. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان القورات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، در ۴۸۰۰۰ گزی شمال بیرجند. کوهستانی، معتدل. سکنه ۱۲ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان القورات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. کوهستانی، معتدل. سکنه ۲۰ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. حسین آباد کلاته، ابراهیم دره، خونک، بنی جان جزء همین ده است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان کدکن پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، در ۳۲۰۰۰ گزی شمال خاوری کدکن، سر راه مالرو عمومی کدکن به رباط. جلگه. معتدل. سکنه ۲۰ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان نسر بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، در ۲۴۰۰۰ گزی شمال خاوری کدکن، سر راه سلطان آباد. جلگه، معتدل. سکنه ۳۰۸ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، بنشن، تریاک. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی. از سلطان آباد و فخرآباد میتوان اتومبیل برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان قاین بخش قاین شهرستان بیرجند، در ۴۰۰۰۰ گزی جنوب باختری قاین و ۱۵۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ عمومی قاین به بیرجند. جلگه، معتدل. سکنه ۱۸۴ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، شلغم، زیره. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه مالرو .دارد (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان زاوهٔ بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه، در ۱۲۰۰۰ گزی شمال خاوری تربت حیدریه، سر راه شوسهٔ عمومی باخرز. جلگه، معتدل. سکنه ۸۰ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت و گله داری، قالیچه و کرباس بافی. راه اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان صالح آباد بخش صالح آباد شهرستان مشهد، در ۸۰۰۰ گزی شمال باختری صالح آباد و ۳۰۰۰ گزی شمال شوسهٔ عمومی مشهد به صالح آباد. جلگه، معتدل. سکنه ۶۱۹ تن. شیعه و سنی. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، پنبه، تریاک. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان گلمکان بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد، در ۳۹۰۰۰ گزی شمال باختر طرقبه. دامنه. سکنه ۲۵ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از رودخانه و قنات. محصول آن غلات، تریاک، بنشن. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد، در ۷۵۰۰۰ گزی شمال خاوری فریمان، سر راه شوسهٔ عمومی جنت آباد به مشهد. دامنه، معتدل. سکنه ۱۸۸ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، چغندر، تریاک. شغل اهالی زراعت و مالداری. راه اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) نام محلی کنار راه مشهد به سرخش، میان شورک و مزدوران، در۸۲۵۰۰گزی مشهد.
[ اِ ] (اِخ) نام محلی کنار راه مشهد به کاریز، میان لنگر و باغ سنگان، در ۱۵۸۸۰۰ گزی مشهد.
[ اِ ] (اِخ) اندیشکن. دهی از دهستان میان ولایت بخش حومهٔ شهرستان مشهد، در ۱۷۰۰۰ گزی شمال باختری مشهد و ۱۰۰۰ گزی شمال شوسهٔ مشهد بقوچان. جلگه، معتدل. سکنه ۲۰۵ تن. شیعه. زبان فارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، تریاک، بنشن، پنبه. شغل اهالی زراعت، مالداری، قالیچه و گلیم بافی. راه فرعی بشوسه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «اسماعیل‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید