معنی اسلان
3 بازدید
[ اِ ] (اِخ) قصبه ایست در کنت نشین است میث، کنار نهر بونیه، در دوازده هزارگزی مغرب دروکده. کاخی بسیار زیبا دارد و وقتی شهر مهمی بوده است. (از قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) بارون دُ. یکی از شرقشناسان فرانسه. متوفی بسال ۱۸۷۸م. وی مقدمهٔ ابن خلدون را بزبان فرانسه ترجمه و در سنهٔ ۱۸۶۳ انتشار داد. و همچنین دیوان امرؤالقیس را بعد از ترجمه با متن عربی آن یکجا بطبع رسانید. و هم تقویم البلدان ابوالفدا را ترجمه کرد. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «اسلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر