معنی اسلامآباد
4 بازدید
[ اِ ] (اِخ) شهری است در خطهٔ کشمیر در ۴۶ هزارگزی جنوب شرقی شهر سرینا، کنار نهر جلام بر فراز تلی. و در زیر این تل حوضی است که هندوان آنرا از مقدسات شمرند. در اندرون این شهر ۳۰۰ دستگاه شال بافی مخصوص بافتن شال های مشهور کشمیری است. تجارت زعفران در این محل رونق دارد و خرابه های مشهور مرتند نیز در اطراف این شهر دیده میشود. (از قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) نام قصبه ایست در شمال هندوستان در ایالت لکهنو و قریب ۳۰۰۰ سکنه دارد. (از قاموس الاعلام ترکی).[ اِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان قره پشلو بخش مرکزی شهرستان زنجان، ۵۴۰۰۰گزی شمال باختری زنجان. کوهستان. سردسیر. سکنه ۱۹۵. شیعه. دارای چشمه. محصول آن غلات دیمی، میوه جات. شغل اهالی زراعت، گلیم و جاجیم بافی. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲ ص ۱۴).
کلمات همقافیه با «اسلامآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر