معنی اسلاح
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) سرگین افکندن دواب. || فضله افکندن طائر. || ریستن آدمی. || بر حدث کردن داشتن. (تاج المصادر بیهقی). || بسرگین انداختن داشتن.
کلمات همقافیه با «اسلاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر