معنی اسلاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اسلاب ناقة؛ بچه ناتمام افکندن شتر یا مردن بچهٔ او. (منتهی الارب). || اسلاب شجر؛ رفتن و ریختن برگ و بار آن.[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ سَلب. ربوده ها: ثم امر علیه السلام یجمع الاسلاب... و نادی فی الناس من عرف شیئاً من قماشه فلیأخذه. (ابن الطقطقی).
کلمات همقافیه با «اسلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر