معنی اسقف
8 بازدید
[ اَ قَ ] (ع ص) دراز با کژی. (منتهی الارب). دراز خمیده. دراز کج. (تاج المصادر بیهقی). || مرد درازبالا یا بزرگ استخوان. || شتر بی پشم. || شترمرغ کژگردن. مؤنث: سَقْفاء (در همهٔ معانی). (منتهی الارب).[ اُ قَ ] (ع ص) دراز با کژی. (منتهی الارب).[ اَ قُ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). موضعی در بادیه و در آن یکی از جنگهای عرب وقوع یافت. عنتره راست: فان یک عزّ فی قضاعة ثابت فان لنا برحرحان و اسقف. ای لنا فی هذین الموضعین مجد. و ابن مقبل راست: و اذا رأی الورّاد ظل باسقف یوماً کیوم عروبة المتطاول.(معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اسقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر