معنی واژه اسفل
3 بازدید
[ اَ فَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از سافل. زیرتر. (غیاث). بزیرتر. پست تر. (غیاث). فروتر. (مهذب الاسماء). فرودتر. پائین تر. (غیاث). مقابل اعلی. ج، اسفلون (مهذب الاسماء)، اسافل. || (ص) فرود. فرودین. زیر. زیرین. پایین. مقابل اعلی: فک اسفل، زند اسفل : همچو قندیل معلّق در هوا نی بر اسفل میرود نی بر علا.مولوی. || (اِ) ته. تک. بُن. || اِسْت. مقعد. دبر: و ینفع [ البنفسج ] من وجع الاسفل و شقاقه و اورامه. (ابن البیطار). - اسفل بطن؛ خَثلَة (مابین سُرّه و عانة). - اسفل درجه؛ حدّاقل. کمینه . - اسفل سافلین. رجوع به اسفل سافلین شود. - علم اسفل؛ فلسفهٔ طبیعیّة. علم اسفل عبارتست از حکمت طبیعی. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ اِ فَ ] (اِخ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم واقع در ۵۶ هزارگزی باختری کلاکلی کنار راه فرعی جهرم به میمند. دامنه، گرمسیر و مالاریائی. سکنه ۲۲۴ تن. آب آنجا از چشمه. محصول آن غلات، برنج، خرما، مرکبات. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان گلیم بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).