معنی واژه اسفرود
4 بازدید
[ اِ فَ ] (اِ) سنگ خوارک باشد و آن پرنده ای است سیاه رنگ ببزرگی گنجشک و چند پر مانند شاخی بر سر دارد و بعربی قطا نامند. اگر استخوان او را بسوزانند و بسایند و با روغن زیت بجوشانند و بر داءالثعلب و سر کچل مالند موی برآورد. (برهان) (جهانگیری). سنگ خوار که بعربی قطا گویند. (رشیدی). اثواء. اسپرو. (الابنیة). مخفف آن سفرود. سنگ خور. سنگ خوار. (زمخشری). سنگ خواره. کسک : گفت اسفرود میگوید من سکت سلم. (تفسیر ابوالفتوح چ ۱ ج ۴ ص ۱۵۲ س ۸ ببعد). پیش عمان کی نماید آب رود پیش شاهین چون ببازد اسفرود. ؟ (از سروری).