معنی اسعاط
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دارو در بینی ریختن. دارو به بینی واکردن. (تاج المصادر بیهقی). دارو به بینی فروبردن. (زوزنی). سَعوط در بینی کردن. دارو ریختن در بینی. (منتهی الارب): اسعطه الدواء. || مبالغه کردن در تفهیم علمی. || نیزه بر بینی زدن و بعضی گفته اند نیزه زدن مطلقا. (از منتهی الارب). نیزه بر سینه زدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اسعاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر