معنی اسطمة
6 بازدید
[ اُ طُمْ مَ ] (ع اِ) اصطمة. میان چیزی: اسطمةالقوم؛ میانهٔ قوم، و اشرف و بهتر ایشان. || فراهم آمدنگاه مردمان و معتمدعلیه ایشان. (منتهی الارب). || میانهٔ دریا. اسطم.
کلمات همقافیه با «اسطمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر