معنی اسطام
4 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) کفچه. (بحرالجواهر). کفچهٔ آتش. کبچهٔ آتشدان. || آتش کاو از آهن. (از منتهی الارب). || چیزی است که به آن خاک از کله برمیدارند و آنچه به آن خمیر از لاوک بردارند. ج، اساطیم. || فروزینهٔ آتش. (منتهی الارب). || نوعی از حدید است که فولاد باشد. (تحفهٔ حکیم مؤمن). شاپورگان. شابرقان. (داود ضریر انطاکی ذیل کلمهٔ حدید). پولاد کانی. ذکر. فولاد معدنی. || از آلات منجنیق حدیده ای است در طرف سهم، آنجا که سنگ افکندنی را آویزند.[ اِ ] (اِخ) لقب شمشیر عبداللََّه بن اضرم.
کلمات همقافیه با «اسطام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر