معنی اسطاث

معنی اسطاث

5 بازدید
[ ] (اِخ) نام پسر اوریباسیوس طبیب یونانی. و اوریباسیوس را خطاب به پسر، کتابیست در طب در نه مقاله و آن کتاب را حُنین نقل کرده است. و لاریباسیوس من الکتب کتاب الی ابنه اسطاث، تسع مقالات. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۰۳) (تاریخ الحکماء قفطی ص ۷۴).
[ ] (اِخ) نام یکی از شاگردان بقراط. (ابن الندیم). در تاریخ الحکماء قفطی آمده (ص ۹۴): و من تلامیذ بقراط لاذن ماسرجس ساوری فولس و هو اجلّ تلامیذه و خلیفته اسطاث غورس.
[ اُ ] (اِخ) او راست: نقل شرح امقیدورس از کتاب الکون و الفساد ارسطو بعربی. نقل کتاب الحروف (الهیّات) ارسطو برای کندی. نقل کتاب الحقن تألیف سورونوس بعربی و آن را حنین اصلاح کرده است. (تاریخ الحکماء قفطی چ لیبسک ص ۴۰ س ۲۰، ص ۴۲ س ۲ و ص ۹۴ س ۵).

کلمات هم‌قافیه با «اسطاث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید