معنی اسرة
9 بازدید
[ اُ رَ ] (ع اِ) دوال. || زره محکم. || جماعت. دودمان. قبیله : الحمد للََّه الذی اختار محمداً صلی اللََّه علیه و آله و سلم من خیر اسرة. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۸). || گروه مردم از خویش و اقارب. || نزدیکان مرد از قوم وی. خویشاوندان. ج، اُسَر. (مهذب الاسماء).[ اَ سِ رْ رَ ] (ع اِ) جِ سرّ. میانه های وادی. بهترین جای های وادی. (از منتهی الارب). || جِ سریر. تخت ها. اورنگها: ناداهم صارخ من بعد ما قبروا این الاسرة و التیجان و الکلل. || جِ سرار. شکنهای کف دست و پیشانی. (منتهی الارب) (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «اسرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر