معنی اسرائلی
4 بازدید
[ اِ ءِ ] (اِخ) دیسرائلی. دیزرائلی. اسحاق. یکی از ادبای مشهور انگلستان. وی بخانواده ای از یهود منسوب است. مولد او سال ۱۷۶۶ م. در انفیلد و وفات در سنهٔ ۱۸۴۸ م. در لندن. پدر و مادر او میخواستند که وی بتجارت مشغول شود اما او در سر سودائی دیگر داشت و همیشه به کسب و تحصیل علوم ادبی و دقایق و نکات نویسندگی همّت می گماشت. از او آثاری معتبر بیادگار مانده است.[ اِ ءِ ] (اِخ) دیسرائلی. دیزرائلی. بنیامن (بنجمین). پسر اسرائلی مذکور، یکی از ادبای منسوب به خانواده ای از یهود انگلیسی (۱۸۰۴ -۱۸۸۱ م.). وی در ادبیات از پدر درگذشت و در امور سیاسی نیز مهارت کامل داشت و بکرات صدراعظم انگلستان بود و در روزهای آخر زندگانی به مقام لردی ترفیع یافت و بعنوان لرد بیکونسفیلد مشهور شد. او آثار پدر خویش را گرد آورده، و طبع و نشر کرد. و رجوع به دیزرائلی شود.
کلمات همقافیه با «اسرائلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر