معنی اسد کاشی
6 بازدید
[ اَ سَ دِ ] (اِخ) مؤلف ریاض العارفین آرد: اسمش قاضی اسداللََّه و فاضلی است صاحب جایگاه. بشیخ مؤمن اخلاص و ارادت داشت. کرامت بسیار از وی ظهور می کرد. آخرالامر در کاشان برحمت ایزدی پیوست. مرقدش زیارتگاه است. از اوست: منصور وقت خود منم بهر هلاکم دار کو بانگ هو الحق میزنم دیار کو دیار کو. میی را کز خرد مستور کردند باین شوریدهٔ دیوانه دادند اگر دادند جامی دیگران را من سرگشته را خمخانه دادند. تو ز پیدائی خود پنهانی می نبینند ترا بی بصران. ای آنکه توئی محرم راز همه کس شرمندهٔ ناز تو نیاز همه کس چون دشمن و دوست مظهر ذات تواند از بهر تو می کشیم ناز همه کس. (ریاض العارفین چ ۱ ص ۱۶۹ و ۱۷۰).
کلمات همقافیه با «اسد کاشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر