معنی اسدی
8 بازدید
[ اَ دی ی ] (ع اِ) تار جامه. اُسدی.[ اُ دی ی ] (ع اِ) نوعی است از جامه. (مهذب الاسماء). جامهٔ تافته. || تار جامه. || گیاهی است. (منتهی الارب).[ اَ سَ ] (ص نسبی) منسوب به اسد که نام چند قبیله است. (انساب سمعانی). || منسوب به بنی اسد: فذکر علان الوراق السعوی ان رجلاً من بنی أسد اختدع معاویة رغبة فی جاهه و میراثه حتی انتمی الی بنی اسد، فتوفی الاسدی الذی غره... (کتاب الوزراء و الکتاب تصنیف جهشیاری چ عبدالحمید احمد حنفی ص ۹۴).[ اَ سَ ] (اِخ) ابن الحسن محمدبن عبداللََّه بن صالح. از علمای لغت و نحو و او خطی نیکو داشت. (ابن الندیم).[ اَ سَ ] (اِخ) حُدیر اسدی پدر زیاد. تابعی است.[ اَ سَ ] (اِخ) محمدبن بشیر کوفی. رجوع به محمد... شود.
کلمات همقافیه با «اسدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر