معنی اسحات
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) حرام ورزیدن: اسحت السحت؛ حرام ورزید. (منتهی الارب). || مال حرام کسب کردن. (تاج المصادر بیهقی). اکتساب حرام کردن: اسحت فی تجارته؛ کسب حرام کرد. (منتهی الارب). || از بن برکندن. (تاج المصادر بیهقی). از بیخ کندن: اسحت الشی ءَ؛ از بیخ برکند آنرا. (منتهی الارب). || نیست کردن. (زوزنی). || بد شدن: اسحتت تجارته؛ بد شد تجارت او و حرام گردید. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع اِ) جِ سحت. کسب های حرام و ننگین.
کلمات همقافیه با «اسحات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر