معنی اسجاع

معنی اسجاع

5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ سجع. آوازهای کبوتر و فاخته. (غیاث). || سخنهای باقافیه. (غیاث). رشیدالدین وطواط گوید: اسجاع سه است: متوازی، مطرف، متوازن. متوازی این چنان بود که در آخر دو قرینه یا بیشتر کلماتی آورده شود که بوزن و عدد حروف و روی متفق باشند. مثالش از قول نبوی: اللهم اعط منفقاً خلفاً و اعط ممسکاً تلفاً، غرض دو لفظ خلف و تلف است کی بوزن و حروف و روی برابرند، از نثر فصحا: ابرد من البرد فی زمن الورد. پارسی: گوی باخته و اسب تاخته. سجع مطرف این چنان بود که در آخر دو قرینه یا بیشتر کلماتی آورده شود که به روی متفق باشند اما بوزن و عدد حروف مختلف، مثالش از فواصل قرآن عظیم:{/B مََا لَکُمْ لاََ تَرْجُونَ لِلََّهِ وَقََاراً `وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوََاراً۱-۱۰۷۱:۱۳-۱۴/} (قرآن ۷۱/۱۴). و آخر آیات قرآن را اسجاع نشاید گفت فواصل باید گفت چنانک میفرماید عزّ من قائل:{/Bکِتََابٌ فُصِّلَتْ آیََاتُهُ ۱-۳۴۱:۳/}(قرآن ۴۱/۳). از نثر فصحا: جنابه محطّالرّحال و مخیم الآمال. غرض رحال و آمال است که هر دو کلمه بحروف روی یکی است و آن لام است بعد از الف متفق آید و بوزن مختلف، چه وزن رحال فِعالست و وزن آمال اَفعال، پارسی: فلان را کرم بسیار است و هنر بی شمار. سجع متوازن این بنثر مخصوص نیست بل که در شعر همین کلمات توان آورد و آنرا در شعر موازنه خوانند و این چنان بود که از اول دو قرینه یا آخر یا از اول دو مصراع یا آخر کلماتی آورده شود که هر یک نظیر خویش را بوزن موافق باشند اما بحروف روی مخالف. مثالش از کلام حق:{/B وَ آتَیْنََاهُمَا اَلْکِتََابَ اَلْمُسْتَبِینَ . `وَ هَدَیْنََاهُمَا اَلصِّرََاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ .۱-۸۳۷:۱۱۷-۱۱۸/} (قرآن ۳۷/۱۱۷ و ۱۱۸). در برابر آتیناهما هدیناهما و در برابر کتاب صراط و در برابر مستبین مستقیم و هر یک ازین کلمات نظیر خویش را بوزن موافقست. مثال از نثر بلغاء: قد اتسع المجال بعد التضایق و اتجه المراد بعد التمانع، بوبکر قهستانی: فماذقت الا ماء جفنی مشرباً و مانلت الاّ لحم کفی مطعماً. من گویم: هو الشمس قدراً و الملوک کواکب هو البحر جوداً و الکرام مذانب. پارسی: شاهی که رخش او را دولت بود دلیل شاهی که تیغ او را نصرت بوذ فسان اندر پی گمانش زه بگسلذ یقین وندر دم یقینش پر بفکند گمان. و باشد که این موازنه در دو بیت افتد. مثالش مراست: آنک مال خزاین گیتی نیست با جود دست او بسیار وآنک کشف سرایر گردون نیست در پیش طبع او دشوار. و ازین معنی در شعر خواجه مسعودسعد و شعر من بسیار یافته شود. (حدائق السحر فی دقائق الشعر صص ۱۴ -۱۵).

کلمات هم‌قافیه با «اسجاع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید