معنی اسجاد
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) سر نگون کردن. (منتهی الارب). سر فرودآوردن. (تاج المصادر بیهقی). سر فروآوردن. (زوزنی). || خم شدن. (منتهی الارب). || پیوسته با چشم خمارناک نگریستن. بر یک جا پیوسته بچشم خمارناک نگریستن. (منتهی الارب). پیوسته نگریستن بآرام. (زوزنی).[ اَ / اِ ] (ع اِ) جهود و ترسا. || جزیه. || دراهم الاسجاد؛ نوعی از درم که بر آن صورت صنم است که آنرا سجده میکردند. (منتهی الارب). درمهای خسروانی. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء). درمها که بر آن نقش چهرهٔ خسرو پرویز بود و ایرانیان هر گاه چشم بر آن می افکندند نماز میبردند. بیرونی در الجماهر گوید: قال الاعشی : من یر هوذة یسجد غیر متئب اذا تعصب فوق التاج او وضعا له اکالیل بالیاقوت فصلها صواغها لاتری عیباً و لا طبعا. و ذلک ان کسری ابرویز کان اکرم هوذةبن علی بتاج فزعمت حنیفة انه لم یره احد من العرب الا سجد لکبریائه و لا احد من العجم الاّ سجد لصورة کسری فیه لرسمهم عند رؤیة صورته فی الدراهم. قال الاسودبن یعفر: من خمر ذی نطف اغنّ منطق وافی بها بدراهم الاسجاد. (الجماهر بیرونی چ حیدرآباد ص ۱۱۱ و ۱۱۲).
کلمات همقافیه با «اسجاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر