معنی استیهال
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) استئهال. سزاوار و شایستهٔ چیزی شدن: استأهل الشی ءَ؛ استوجبه فهو مستأهل له، و انکره بعضهم، و فی الاساس و سمعت اهل الحجاز یستعملونه استعمالاً واسعاً. (اقرب الموارد): مناصب اعمال در نصاب استحقاق و استیهال مقرّر گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۵). || خریدن و خوردن اِهالة را: استأهل؛ اخذ الاهالة او اکلها فهو مستأهِل کقوله : لابل کلی یا اُمی و استأهلی فان ما انفقت من مالیه.(اقرب الموارد). || بترسیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || سست گشتن. ضعیف شدن و ترسیدن. (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «استیهال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر